تبليغاتX
شعرهای عاشقانه
معما

نتونستی با من بمونی اخه قلبت بی وفا بود

نتونستم که بدونم راه تو از من جدا بود

اشکم را تو در اوردی دلما ساده شکستی

قلبم که عاشقت بود دلت را به کی تو بستی

من جونم را میدادم تا بگی با من تو هستی

پس چرا مهربونم عشقت را از من گسستی

حالا دیگه جون ندارم که حتی نفس  بگیرم

دل من میخواد عزیزم پیش چشم تو بمیرم

حالا من تنها و خسته شدم اینجا توی دنیا

نمی دونم چرا رفتی این شده واسم معما

تو نگفتی چرا میری چرا از من اخه سیری

دستما رها تو کردی ساده ساده داری میری

تو منا هرگز نخواستی اما مردم از اسیری

دل من جون بود اما حالا هست تو سن پیری

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
سال نو

سال نو همه دوستان مبارك باشه

سال نو امد و هيچ كس محرم اسرار نشد

تا حالا ويران اين غريبه بازار نشد

دلم از شادي پر و سر شار نگشت

واسه اين قلب شكسته كسي يار نگشت

ديگه حتي كسي سراغ دل داغون نمياد

به مزار دل عاشق و ويرون نمياد

حالا هيچ كس واسه اين دل حيرون نميشه

ديگه دلي واسه عشق مست وغزل خون نميشه

حالا حتي عشق تو دنيا ديگه پيدا نميشه

هيچ دلي واسه يه دل مست و شيدا نميشه

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
باران دل تنگی

وقتي باران دلتنگي در كوچه باغ قلبت باريد

دلت را دريا كن كه قطره در دريا گم ميشود

وقتي نسيم ملايم احساس در قلبت شروع به وزيدن

كرد نگذار طوفان حوادث ان را در خود گم كند

وقتي جوانه عشق در قلبت جوانه زد

انرا پرورش بده تا پاي افريت روزگار انرا لگد مال نكند

وقتي از روزگار دلسرد شدي باجرقه ي

محبت اتش عشق را شعله را در وجودت شعله ور كن

وقتي از عشق و روزگار هر دو نا اميد شدي

دست به دامان كسي شو كه جز او گره گشاي نيست

ساكت و سر در گوشه اي مي نشينم تا تمناي قلبم را

از درون با التماس خواهش ديگران از بين ببرم

سيلي سرد رو زگار را بر صورت زده

تا قرمزي ظاهر درد درون را پنهان كند

قدمهايم را استوار كردم تا ريزش

قلبم از درون سستي پاهايم را نمايان نكند

در جمع نشسته ام امه تنها ترين

تنهاترين تنهايها هميشه در كنارم است

سر افرازو سر بلند چون سروايستاده ام تا از

شكستن قامتم در زير اوار روزگار كسي خبر دار نشود

تا شايد روزگار اين چنين طي شود

كه باعث رنجش و ازار ديگران نباشم

تقديم به دهاي تنها

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
محال

امشب رو چشام اشك تو جاريست

زخمي رو قلب كه زخم كاريست

امروز كه دلتنگ تو ام از تو خبري نيست

فردا كه تو اي نفسي نيست نفسي نيست

امروز كه تنها و خسته زير بار غم شكستم

نيستي تا ببيني بي تو از زندگي خستم

من ميخواستم كه فقط كنار تو باشم

شب بخوابم صبح با صداي تو پاشم

اما افسوس كه محاله اما افسوس كه محاله

ديگه اين خواب و خياله خواب خياله

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
عشق

عشق احساسي يست به هم داشتن

در قمار زندگي عمر خود را باختن

عشق در جان ميكند ريشه عزيز

پس اگر جان خواهي از عشق تو گريز

عشق ميكند عاقل را ديوانه

يا كه انسان را هم گام با پيمانه

عشق ميكند روزي تو را زياد

اگه عشق تو به خونه ي دلت بياد

در نهايت عشق دل مي خواهد نه دليل

سيرت انسان عاشق هست جميل

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]

عشق احساسي يست به هم داشتن

در قمار زندگي عمر خود را باختن

عشق در جان ميكند ريشه عزيز

پس اگر جان خواهي از عشق تو گريز

عشق ميكند عاقل را ديوانه

يا كه انسان را هم گام با پيمانه

عشق ميكند روزي تو را زياد

اگه عشق تو به خونه ي دلت بياد

در نهايت عشق دل مي خواهد نه دليل

سيرت انسان عاشق هست جميل

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
زندگی

امدي تا در عشق باز كني

با پرنده عشقم پرواز كني

غصه ها مو تو بگيري از دلم

تحملم كني تو زياديا وكم

امدي تا خستگي از تن من در بكني

دفتر غصه ها مو اره تو پرپر بكني

امدي تا كه من عاشق زندگي بشم

تا كه من از ياد غصه ها زودي برم

امدي اسمون ابري قلبم بشه صاف

امدي تا دل من دور چشات كنه طواف

امدي تا زمان منا ديگه پير نكنه

غصه ها منا ديگه از زندگي سير نكنه

امدي تا در روي غصه ها بسته بشه

بغض اين دل ساده ي من شكسته شه

حالا ديگه دل من داره با تو پر ميگيره

به اميد عشق پاكت زندگي سر ميگيره

منئميگم تا بدوني بي تو زندگي معنا نداره

دنيا واسه يه لحظه واسه من جا نداره

من ميخوام با تو بمونم تا به روز اخرت

من ميخوام تو جون دادن كنيم ما مبادرت

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
مست

من كه از عشق تو بودم هميشه مست

اين دلم اخر به دست تو شكست

بر روي چشم من جاي تو بود

از تو در اين قلب من يادها هست

ياد كن از روزگار عاشقي

ميرفتيم ما زير باران دست به دست

اين دلت اي مهربان اي نازنيين

پس چرا در را به روي عشق بست

من كه داشتم يك عالم ارزو

پس چرا عشق تو از عشقم گسست

عشق من در اسمان بود ولي

عسق در قلب تو بود احساس پست

حالا ميبينم اشك در چشم توست

عشق من بغض قلبت را شكست

قلبت با اينكه بر روي عسق در بست

عشق من در قلب تو رفته است

حالا ديدي عاشقت كردم من

پس مرا بايد بگوي ناز شصت

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]

خسته شدم من از همه

غصه دارم يه عالمه

خسته شدم از بيكسي

از بيكسي و بي همنفسي

خسته تر از خسته شدم

يه مرغ پر بسته شدم

اين دنيا يه زندونه

كه ادم توش يه مهمونه

بايد برم سفر كنم

من از دنيا حذر كنم

نه عسقي و نه عاشقي

نه نرگس وشقايقي

نه عشق ونه صداقتي

نه دوستيو رفاقتي

بايد برم سفر كنم

من از دنيا حذركنم

هركي ميگه دوست داره

يه روز تورا جا مي زاره

خسته شدم من از فريب

هستم تو اين دنيا قريب

بايد برم سفر كنم

من از دنيا حذر كنم

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
دلم گرفته

 دلم گرفته از همه من از همه خسته ترم

نمي دوني كه عاشقم نمي دوني كه دل دارم

صداي من را نشنون به گورستان سفر كنم

بازم ياد خستگي اين دل در بدر كنم

خراب شوم چو مست مي نگاه به سفر كنم

روم ز شهر وديار خودو از عاشقي گذر كنم

انكار گر كرد او كه دوستم نداري

براي او گريه كنم يا زسينه قلب در كنم

عمري به دنبال او خسته شد چون سفر كنم

سفر كنم به اخرت از دنيا حذر كنم

بسوزم منز قهر او يا زعشق اش من حذر كنم

اگر دگر نخواهدم بياد او به سر كنم

بسوزم ز عشق او گل عمر پرپركنم

هميشه سوي او شوم به خاطراتش به سر كنم

در اخرت ببينمش عشق را از سر كنم

بشينم كنار او من خستگيمو در كنم

اگر نبينم او را من احساس خطر كنم

اگر كه او رهام كنه گريه من چون ابر كنم

ببارم اشك ز ديدگان كوير خشك را تر كنم

اگر كه او نخواهد روحم زتن بدر كنم

روم به اخرت من پرواز مثل كبوتر كنم

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
غم عشق

نمي دونم عزيز من كجاي

من هر جا باشم عشقت ارزومه

غم عشق تو بغض توي گلوم

تو هم يادي بكن از قلب شكسته

اخه ديگه عزيز سنگ دلي بسه

بدون عشق تو از يادم نرفته

عشق تو جونه واسه تن خسته

حالا من موندمو اون خاطراتم

بيا از اين غما بده نجاتم

بيا رهام كن از اين غصه و درد

اگه رفتي ولي ياد تو مونده

سنگ عشق تو اين قلبا شيكونده

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
عشق بیقرار

چشم خسته هنوزم به راه

تا كه بر گردي دباره

تا بيايي وباز ببيني دل

واسه عشقت بيقرار

هنوزم يادت تو شبهام

تو را ياد من مياره

تو بدون اگه نباشي

پيش چشمام روز تاره

تو اكه پيشم نباشي

دنيا واسه من خاره

حرف تو شيرين جز

تو همه حرفا زهر ماره

تو بيا گلم عزيزم

تو بيا بازم دباره

بيا و ببين عزيزم

دل من چشم انتظاره

تو بكن با يك نگاهت

دلما تو پارپاره

تو بدون يه روز نباشي

زندگيم معني نداره

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]
عمر

من كه مي دانم شبي شمع عمرم خاموش ميشود

من كه مي دانم كه نامم هم فراوش مشود

من كه مي دانم شبي را زير خاك سر مي كنم

من كه مي دانم كه روزي روح زتن در مي كنم

پس چرا غم پس چرا غم

پس چرا ماتم چرا ماتم

من كه ميدانم شبي ميشود روحم ز تن خسته

درون قبر نهندم ميشود راه نفس بسته

نخواهم برد به دنبالم حتي يك جو يا سوزن

بدانم در پيشگاهش لبم را بر هم دوزن

پس چرا غم پس چرا غم

پس چرا ماتم چرا ماتم

من كه مي دانم كه خانه روي اب ساختم

در قمار زندگي من عمر خود را باختم

پس چرا غم پس چرا غم

پس چرا ماتم چراماتم

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]

دنياي ما دنياي كينه

تلافي فكر مردم اره اينه

هيچكس محبت را ندارد درك

همه در راه عشق در ترك

كسي در فكر هم نوع نيست

دليل اينها پس كيست

همه از هم شدن بيزار

همه دلها دل بيمار

همه حرفا حرفه جنگه

چنين بودن برام ننگه

جوانمردي ديگه مرده

همه دلها از غم مرده

برادر را برادر كرد فراموش

همه خشمها هم خشم خاموش

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]

بيا بركرد كنارم اره من يه بيقرارم

براي ديدن چشمات هنوزم چشم انتظارم

برا ددين تو دلما ساده شكستم

به اميد با تو بودن يه عمره كه نشستم

شكستم و به پاي عشقت نشستم

حالا به من نگو كه از تو من ساده گذ شتم

گذ شتي از كنار قلب داغون و خسته

اما هرگز نديدي كه دلم بي تو شكسته

غروراين دلا نگيربه بازي

نگو كه با من نمي توني بسازي

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]

خلوت خاموش خود را با هق هق كدامي گريه بشكنم

كه ديگر اشكهايم هم مرا ياري نمي كنند

اتش غم هايم را با كدامين اب محبت خاموش كنم

در خفقان بي ياوري به كدام ديوار تكيه كنم

ارزو هايم را به كدام موج گريزان بسپارم

ايا اين موج به سا حل خواهد رسيد

ضربان قلبم را با تيك تيك كدام ساعت هماهنگ كنم

وقتي ساعت ها هم مرا ياري نمي كنند

شعر بي قافيه ام را براي چه كسي بسرايم

وقتي ديگر تو هم مرا ياري نمكي كني

گيتار قلبم را به دست كدام نوازنده بسپارم

وقتي ديگر اهنگي از قلبم بر نمي خيزد

خودم را در كدام اينه نگاه كنم

وقتي اينه ها هم به من درو غ مي گويند

روزهاي باقيمانده عمرم را چگونه سپري كنم

وقتي ديگر لحظه ها هم مرا ياري نمي كنند

رازهاي نگفته ام را با چه كسي در ميان بگذارم

وقتي اينجا محرم رازي نمي يابم

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]

تو را در جسم خود چون روح ديدم

براي كشتي خود نوح ديدم

اما تو گفتي كه جدايي شده چاره

دلم با رفتن تو شد پاره

اسير تو شدم بيمار گشتم

درون تو پي يك يار گشتم

ندانستم كه هزاران چهره داري

جگر را نيش زني انگار كه ماري

دلي از نفرت وكينه لبريز داري

زباني بس تلخ وتيز داري

تو به دينت نداري اعتقادي

نه انگار مي رسه روز معادي

خجل خواهي شد پيش خدايت

كشي از رفتار خود خجالت

|لینک ثابت|
مهدي محمدي شاعر مهدی محمدی در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت [ بازگشت به بالا ]